روزهای آغازین بهار سال ۱۳۸۸ نشانی از نکویی این سال برای روزنامهنگاران ندارد(گزارش روزنامه سرمایه را ببینید). همکاران زیادی در یک ماه اخیر، یعنی از نیمه اسفند تا نیمه فروردین موقعیت شغلی خود را از دست دادهاند. خبرگزاری فارس به عنوان یکی از سازمانهای خبری پیشروی محافظهکاران ایران که کمکم نقش روزنامه کیهان را در فضای وب بر عهده گرفته است شماری از کارکنانش را برای اصلاح خط خبری و به بهانه اتهامات اخلاقی کنارگذاشته است (یادداشت یکی از خبرنگاران فارس را ببینید). در سوی دیگر میدان روزنامه اصلاحطلب اعتمادملی هم از رقیب محافظهکارش عقب نمانده است و با تغییر سردبیری روزنامه بخشهای مختلف آن دچار دگرگونی شدهاند (نامه تند و تیز کارکنان برکنارشده را اینجا ببیند).
روزنامه فرهنگ آشتی هم اوضاع بهتری ندارد و در حالیکه اول خبر توقف فعالیتهای این روزنامه در وبلاگ دبیر سرویس اجتماعیاش منتشرشد، در نهایت خبر تکراریای روی خط سایتها آمد که تنها دو سه نفر از روزنامهنگارانی که مشکلات «اخلاقی» و نظیر اینها را داشتهاند از روزنامه رفتهاند و بقیه سرکار خود هستند (اینجا را ببیند). روزنامه خورشید هم که از ابتدا بر سر گرایش سیاسی و حرفهایاش اختلاف نظرهای جدی بود در نهایت غزل خداحافظی را خواند بدون اینکه نه برای آمدنش و نه برای رفتنش دلیل مشخصی وجود داشته باشد (خبر توقف انتشار خورشید را ببینید).
روزنامهنگاری ایرانی، بی قاعده است، نه ورود به حرفه و نه بقای در آن و نه ترقی در آن، هیچکدام تابع رویهای مشخص نیست، مدیران دولتی میآیند و نظیر آنچه بر سر روزنامه ایران آمد، غیرحرفهایها را بر سازمانهای خبری مسلط میکنند و آنها را از هویت حرفهایشان خالی میکنند. سیاستمداران روزنامه را به مثابه رانتی برای رقابت بر سرقدرت در «آب نمک» میخوابانند و منتظر روزهای نزدیک به انتخابات میشوند و بعد هم همه چیز تمام میشود. اتفاقی که برای روزنامه تهران امروز افتاده است و یا حتی داستان تعدیل نیروی صورت گرفته در اعتمادملی صحت این مدعا را تائید میکند و روزنامهنگاران نیز، شاید از سر ناچاری، به این بازیها تن میدهند. روزنامهنگاری همچنان قربانی سیاست است و انگار همه به این واقعیت عادت کردهاند.