سال خوبی نبود؛شاید این کاملترین جملهای باشد که میتوان برای یک سال از عمر رسانههای چاپی بهکار برد.سال از دست دادن عزیزانی چون احمد بورقانی،مهران قاسمی،قیصر امینپور،سیدجعفر شهیدی،اکبر رادی و ... بود.سال تشدید نزاع قلم بهدستان و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود و اوج گرفتن ممیزی کتابها و تعطیلی نشریات بسیار.سال مقابلهء دولت و ناشران،سال تعطیلی کافه کتابها و به حاشیه رفتن محافل ادبی و...
خلاصه اینکه،سال میمونی نبود
اعتصاب ناشران زیر لوای اتحادیه
سالی که نکو بود با اعتصاب شروع شد. دعواها بر سر محل نمایشگاه بینالمللی کتاب بالاگرفت. از یک سو دولت بر آمدن نمایشگاه به مصلای تهران اصرار داشت و از سوی دیگر، حدود300 ناشر با حمایت اتحادیه ناشران در اعتراض به این جابهجایی دست در دست هم دادند و نمایشگاه کتاب را تحریم کردند که البته رایزنیها با وزارت ارشاد در این زمینه به نتیجه رسید و با توافق هر دو گروه، اغلب ناشران در نمایشگاه حاضر شدند. توافقی که گرچه آسیب پیشبینی شده را به نمایشگاه کتاب وارد نکرد اما فاصله وزارت فرهنگ و ارشاد را با ناشران مستقل روز به روز بیشتر کرد و ارتباط کمرنگ و پرتنش این دوگروه را وارد فاز تازه ای کرد. سیاست های نظارتی و محدودیت حمایتها شدت گرفت.
تقاضای ناشرها در سالهای قبل به مذاق وزارت ارشاد خوش آمد و بنا به خواست اتحادیه ناشران، یارانه کاغذ قطع شد تا در فضایی برابر، بانیان نشر با هم به رقابت پردازند. اما این همه ماجرا نبود. نه تنها برای یارانه کاغذ در سال 86 بودجهای در نظر گرفته نشد بلکه باقی مانده کاغذهایی که از محل بودجه سال قبل به صورت یارانهای به ناشرها واگذار میشد هم در وزارت ارشاد ماند تا تنها سهم نشرهای محدودی باشد در مسیر اشاعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی. گذشته از این، قطع حمایتهای دیگر وزارت ارشاد در مورد اغلب نشرها، اعتراض ناشران را بالا برد. وزارت ارشاد از بودجهای که در اختیارش بود، هر سال مبلغی را برای خرید کتاب از نشرهای مختلف برای کتاب خانههای کشور صرف میکرد و از این راه هم به کتاب خانههای دولتی رونقی میداد و هم ناشران را در فروش محصولاتشان یاری میکرد. اما در سال 86، وزارت ارشاد، جواب های ناشران را، با هوی داد و بودجهاش را صرف خرید کتاب از تعداد محدودی از ناشران کرد. چنانکه برخی نشرها ادعا میکنند در سال 86، وزارت ارشاد یک ریال هم برای خرید کتابهايشان به آنها پرداخت نکرده است.
چراغهای رابطه تاریکتر هم میشوند
از اینها گذشته، نه تنها سختگیریها در خصوص ممیزی کتاب بیشتر شد، بلکه کتابهایی که به چاپ اول یا بالاتر رسیده بودند، پس از انتشار مورد نظارت قرار گرفتند و در برخی موارد، چون مثل «خاطرات دلبرکان غمگین من» اثر «مارکز»، دستور جمع نسخهها از بازار صادر شد و در مواردی هم حتي کتابهایی که جوایز ادبی بسیاری را به خود اختصاص داده بودند یا کاندیدای دریافت این جوایز بودند برای دریافت مجوز چاپ مجدد در وزارتخانه ماندند یا پس از دریافت مجوز، دستور آمد که در بازار پخش نشوند و راهی خمیر خانهها شوند.
ماجرای «آداب بی قراری» یعقوب یادعلی هم که با مجوز وزارت ارشاد چاپ شده بود، در سال 86 بالا گرفت و دادگاه تجدید نظر در این سال، برای نویسنده به گناه نسبت دادن افعال ناروا به «قومیت لر» در بخشهایی از داستانش، او را به یک سال حبس و جریمههای دیگر محکوم کرد.
برای مطبوعات هم سال نکویی نبود.روزنامه هممیهن،خیلی زود به جرگه روزنامههای توقیف شده پیوست و تعطیلی شرق در مرداد86،گام بعدی معاونت مطبوعاتی بود برای آشفته تر شدن ارتباط رسانههای غیر دولتی و نهادهای دولتی.روزنامه آریا پیش از آنکه به دکههای روزنامه فروشی برسد تعطیل شد و روزنامه کارگزاران که به علت مشکلات مالی تعطیل شده بود،با کادری جدید انتشارش را پس از چند ماه آغاز کرد.
ماهنامه زنان هم که در حوزه خود،به رسانه ای قدرتمند و توانا در بیان کاستیهای اجتماع،تبدیل شدهبود،در ماههای پایان سال توقیف شد و آخرین تیر ترکش معونت مطبوعاتی،به 9 مجله دیگر خورد. دو هفته نامه "دنياي تصوير"، ماهنامه "بازنگري"، دو هفتهنامه "صبح زندگي"، هفته نامه "تلاش"، هفته نامه "به سوي افتخار"، هفته نامه "نداي ايران"، ماهنامه "هفت"، ماهنامه "شوكا" و دو هفته نامه "هاوار"از جمله نشریاتی بودند که اجازه انتشار در سال جدید را نخواهند داشت.
گذشته از لغو امتیازها،بحران مالی که مدتهاست گریبان نشریات را گرفته است،گل آقا را از نفس انداخت و پر مخاطب ترین رسانه طنز ما هم به علت مشکلات مالی پس از 17 سال انتشار تعطیل شد.
سال از دست دادنها و قطعهای بهنام اصحاب رسانه
هیچکس باور نمیکرد که قیصر امین پور، شاعر و استاد ادبیات، به این زودیها راه رفتن پیش گیرد. قیصر امین پور که قصه بیماریاش مدتها زبان به زبان میچرخید، در آبان ماه سال 86 از دنیا رفت و درپی او استاد «اکبر رادی»، نمایشنامه نویس بزرگ و استاد «سید جعفر شهیدی» ادیب فرزانه هم رفتند.
گذشته از نویسندهها و شاعران، برای روزنامه نگارها هم سال خوش یمنی نبود، رفتن مهران قاسمی بهانهای شد برای اختصاص قطعهای در بهشت زهرای تهران به نام اصحاب رسانه و شاید بهانهای برای اینکه «احمد بورقانی» روزنامه نگار و معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد در دوره وزارت عطا ا. . . مهاجرانی هم در کمال ناباوری از میان مطبوعاتیها برود.
انتشارات «خوارزمی» هم که از ناشران مطرح کشور بود به علت از دنیا رفتن مدیرش، به جرگه ناشران کم کار پیوست و نشر «قصه» هم نه به دلیل داستان تلخ مرگ که به علت رفتن صاحبانش از ایران، فعالیتش را به تجدید چاپ برخی آثارش محدود کرد.
قهوه قجری روی پیشخوان کتاب فروشی ها
اتفاق تازهای نیفتاده بود؛چند کتاب فروشی در کنار فروش کتاب و محصولات فرهنگی،چند صندلی را به بهانه راهانداختن کافههایی کوچک،کنار هم چیده بودند،تا فرصتی باشد برای آنها که مایلند حین خواندن کتابشان،قهوه ای بنوشند و یا از نزدیک،با همفکران و هم حوزههاشان وارد تعامل شوند.
اما در سال 86 اوضاع بر همین روال پیش نرفت.داستان از اخطار به کافه کتابها برای ممنوعیت استعمال دخانیات آغاز شد و چندی بعد اداره اماکن تنها به بهانه اختلاط مشاغل(کتاب فروشی و کافهداری) و با این ادعا که ایجاد کافه در محل کتاب فروشیها در هیچ قانونی پیش بینی نشده( و البته منع هم نشده بود)، پرونده این محافل را به پوشه زرد منتقل کند و پاتوق کوچک کتاب خوانها را محکوم به تعطیلی کند و گذشته از کافه کتابها،کافه تیتر یا کافه روزنامه نگاران هم در این سال با حکم اداره اماکن پلمپ شد.
وقتی پای صحبت اهل قلم می نشینی،رویداد خوبی را برای ادبیات در سالی که گذشت نام نمیبرند و نا امیدی پاسخ گرفتن از وزارت ارشاد،برای انتشار کتابهای تازه،گلایهای است که روزبهروز،اهالی این حوزه را نسبت به ادامه فعالیتهاشان ناامید تر میکند و سدی میسازد،مقابل مخاطبان این حوزهها و تولید کنندگان محتوا.همین است که آمار انتشار کتابهای تازه و تیراژ مطبوعات،روز به روز پایین تر میآید و کمتر کسی با ایستادن مقابل همین دکههای خلوت روزنامه وقت می گذراند.